آمدم تا دفتر زنان بی سرمشق نماند، آمدم تا …
گویی تقدیر چنین بوده است که حضور دو روزه من در دنیا با غم و اندوه عجین شود، هر چه بود گذشت و هرچه می بود می گذشت.
و من می دانستم که تقدیر چگونه رقم خورده است و می دانستم که غم، نان و حورشت همیشه من است و اندوه، همسایه دیوار به دیوار دل من.
اما آمدم، آمدم تا دفتر زنان بی سرمشق نماند، آمدم تا قرآن مثال بیابد، تفسیر پیدا کند، نمونه دهد، آمدم تا خلقت بی غایت نماند، بی مقصود نشود، بی هدف تلقی نگردد.
من اگر نبودم، من و پدرم اگر نبودیم، من وشویم اگر نبودیم، من و شما نور چشمان و فرزندانم اگر نبودیم، اگر ما نبودیم، جهان آفریده نمی شد، خلقت شکل نمی گرفت، آفرینش تکوین نمی یافت، این را خداوند جل وعلا تصریح فرموده است.
———
ملائک بال در بال ایستاده اند وآمدن تو را لحظه می شمرند.
حوریان، بهشت را با اشک چشمهایشان چراغان کرده اند.
بیا و بهشت را از انتظار درآر.
