واقعا عشق قدیمی ها؛ مامان بزرگ و بابابزرگ ها؛ رو که می بینی تو دلت ذوق می کنی! به روی خودشون نمیآرن، اما اگه خدای ناکرده یه چند روزی بینشون فاصله بیافته! اونوقته که می فهمی چقدر به هم علاقه دارن. شاید بعضی بگن چون به هم عادت کردند. البته بی تاثیر نیست اما به نظر من عشق بین اونها چیز دیگه ای هست.
شاید این عشق در طی سالها فراز و نشیب، سختی ها و شادی هایی که باهم گذراندند بدست اومده. مسلما از ابتدا اینطوری نبوده.
فکر کنم باهم ساختن این بنای عشق رو. دل به دل هم دادن به قول ما یزدی ها، و آجر به آجر این بنا رو ساختن. با تفاوتهای فرهنگی، فکری و … همدیگه کنار اومدن و گاها خودشون یه فرهنگ جدید رو بنا نهادند.
بیاییم این عشق رو در زندگیمون زیباتر و قشنگ تر بسازیم. همدل باشیم و همراه. در همه جا. خوشی ها و ناخوشی ها.


Posted by مریم on آوریل 17, 2008 at 9:02 ب.ظ
واااااای راست میگیاا آقاجان و مامانی و که می بینم دلم قیلی ویلی مره خوش به حالشون .
Posted by حجت on آوریل 17, 2008 at 11:21 ب.ظ
قدیمیا………………
هزار نکته باریک تر از مو…..
خدا به ما امروزیا هم توفیق دهاد
Posted by صادق on آوریل 18, 2008 at 7:46 ق.ظ
به نظر من این رفتار درست نیست. یعنی چی آدم یکی را دوست داشته باشه بعد بیان نکنه؟ بعد که کار از کار گذشت، دلتنگی که حاصل شد بعد اونوقت بشینه غصه بخوره و نگران بشه؟ کی چی؟
———————————————————————————————–
البته ما زندگی و روابط خصوص ی انها خیبر نداریم، شاید به هم جملات عاشقانه هم بگن، اما منظور من در جمع بود که به روی خود نمیارن.
البته حرف تو رو دربست قبول دارم.
Posted by کاوه on آوریل 18, 2008 at 12:12 ب.ظ
سلام:
اگه احساسات واقعیمونو به کسی که دوستش داریم از سر غرور یا چیزای دیگه بیان نکنیم
ممکنه که برای همیشه اونو از دستش بدیم.
پس مراقب باشیم.
Posted by محبوبه on آوریل 21, 2008 at 11:02 ق.ظ
شما که همه ی حرفا رو خیلی خوب زدین.
یه چیزو صادقانه می خوام بگم ، اینکه خدایی روم نمیشه توی وبلاگتون نظر بدم …
Posted by shooli on آوریل 27, 2008 at 9:47 ق.ظ
منم با حرف دایی صادق موافقم
Posted by رضا on ژوئن 13, 2008 at 3:51 ب.ظ
قدیما یادشه بخیر دلها……..