مامانی جون! سلام

دلم برای شما تنگ شده، خیلی نگرانتون بودیم.خدا رو شکر که عملتون با موفقیت تمام شد. روز عمل شما من در حرم امام رضا (ع) بودم. خبر که رسی برای عمل رفتین بی اختیار این اشکهای من بود که سرازیر می شد. دست خودم نبود. دائم برای شما دعا می کردمو تو حرم جایی رو قبلا می شناختم که موبایل آنتن می داد. رفتم اونجا و مدام منتظر خبر از طرف شما بودم.

خدا رو شکر که به خوبی عمل تموم شد. می دونم بعد از عمل خیلی درد کشیدید. به قول خودتون شکنجه گرها (فیزیوتراپ ها) می اومدن و شما روشکنجه می دادند. اما لازم بود. شما خیلی سختی کشیدید ولی حداقل دخترهاتون کنارتون بودند اما یکی دیگه هم اینجا با شما درد می کشید در حالی که دخترهاش کنارش نبودن.

شما که رفتید آقا جان هم بیمار شدند. از یه سرماخوردگی شروع شد و ذات الریه شد. آخر هم کارشون به بیمارستان کشیده شد. وقتی برای ملاقات رفتم بیمارستان و از من خواستند کنارشون بنشینم هنوز نمی فهمیدم چه شده است، اما وقتی سر صحبت باز شد؛ اشکهای یک مرد مرا به خود آورد. تنهایی را با تمام وجود در کلمات و چهره شان می دیدم. کلمات با بغضهایی که به زور فروبرده می شد بیرون می آمد. خیلی ناراحت شدم. اما نمی توانستم کلامی به زبان بیاورم.

مامانی! احساسم به من می گفت این مرد همسرش را می خواهد و در نبود او حداقل دخترانش را تا بتواند اندکی از بار غم خود بکاهد.

مامانی! می دونید چی فهمیدم؟ فهمیدم که چرا ستون یک خانه زن است. اگر زن نباشد چگونه مرد از پا درمی آید! چرا آمار مرگ و میر در مردانی که همسرانشان فوت کرده اند چند برابر آمار زنانی است که مردانشان فوت می کند.انگار نقش زن در حیات مرد خیلی مهم است. انگار معنای لتسکنوا الیها را در اینجا باید یافت. شاید رد ظاهر مردان قویترند اما این روح زنان است که آنان را در سختی های زندگی مقاوم تر از مردان ساخته است. بی دلیل خداوند این گوهر آسمانی؛ اشک؛ را به زن هدیه نداده است.

من خوشحالم که یک زنم.

مطلب را به بالاترين بفرستيد:
Balatarin

8 پاسخ to this post.

  1. نوشته شده توسط هانیه در آوریل 20, 2008 در 12:06 ب.ظ

    سلام
    فکر کنم امار امروز با قبل خیلــــــــــــی تغییر کرده چون اکثر مردای امروزی بد از فوت همسراشون به مراسم چهلم نرسیده یه زن دیگه میگیرن ):
    بگذریم ولی عشق فقط عشق ساده و بی غروره قدیمیا (:
    امروزه به نظر من اصلا عشق واقعی وجود نداره همشم به خاطر غرور بیجای ما ادماست که از ابراز محبت شاید می ترسیم /-:

  2. نوشته شده توسط هانیه در آوریل 20, 2008 در 12:07 ب.ظ

    چرا شکلام نیومد؟ :(

  3. نوشته شده توسط هانیه در آوریل 20, 2008 در 12:13 ب.ظ

    راستی
    خوشحالم حال مامانیتون خوب شده
    برای مادر بزرگ منم دعـــــــــــــــــــا کنین هر چند که ایشون دیگه نمیتونن راه برن و کارشون از شکنجه گر ها هم گذشته :(
    به مامانیتون بگین قدر سلامتیشونو بدونن. :x

  4. نوشته شده توسط هانیه در آوریل 20, 2008 در 12:15 ب.ظ

    شکل اخری نمیدونم چرا اشتباه اومد من اون کله که بغلش یه قلبه زدم ولی اخم اومد
    چرا اینجوری میشه؟!!!

  5. نوشته شده توسط حجت در آوریل 20, 2008 در 3:09 ب.ظ

    برای مامانی شما و تمام مریضای دنیا آرزوی بهبودی و سلامت دارم
    انشاءالله که هرچه زودتر سلامت و شاد سر خونه زندگیشون بر مگردن و دل مرد زندگیشون رو شاد مکنن
    از طرف ما هم سلام برسونین به هر دوشون، همچنین به داداش که خیلی کم پیدا شدن و فک میکنم دلیلش هم همین موضوعه
    ایشاا همه رلشاد و سلامت باشند
    یا علی

  6. نوشته شده توسط فرشته در آوریل 22, 2008 در 9:36 ق.ظ

    خیلی خوب نوشته بودی :(

  7. خدا رو شکر که هردوشون بهتر شدند منم وقتی فهمیدم آقاجان اینقدر ناراحت بودند خیلی ناراح شدم اما تو همین سختیها هم چیزای خوبی رو می تونی بفهمی. خوشحالم که دختری چون تو و پدر مادری مثل آقاجان و مامانی دارم. ایشالله خداوند همه پدر مادرها رو برامون نگه داره و همیشه هم فرزندانمون را شاد و سالم ببینیم.

  8. سلام .
    ممنونم از اینکه گاها سمت من می آیید و نوشته هایم را می خوانید.من در شاعرانه ها از خودم و گاها روزنگاشتهایم در مواجهه با روزها و ماهها و رویارویی شاعرانگی هایم می نویسم.حال که شما با مرور کمترین، انرژی می گیرید بی تردید نشانگر لطف شماست خانم نقاش زاده.
    آدمی وقتی از هستی و خویشی خویش فارغ می شود ارامش را احساس می کند. دلم برای روزهایی که مادر را کنارتان نداشتید گرفت،همیشه گفته ام که مادران دریا دل بهترین نعمت هستند برای کودکانه ترین دخترانگی هایمان.یک وقتهایی بیماری و درد حتا برای عزیزترین پاره های زندگیمان شوکی ست در نهایت دگرگونی…خدارا شکر که بهبودی حاصل شده و مادر همچنان گرمی بخش کانون آرامش زندگیتان است.
    برای همه ی مادران شکیباو صبور ایران زمین آرزوی سلامتی و شادکامی دارم.
    با احترام:سولماز مولایی

به این نوشته پاسخ دهید