روزهایی که گذشت …

امروز با دیدن چند تا عکس رفتم به دوران دانشجویی. دانشگاه صنعتی اصفهان!  یادش به خیر. دوران خیلی خوبی بود. با همه خوبی ها و بدیهایش. دوران تجربه های جدید. خیلی خیلی جدید. روزهای اول خیلی سخت بود مخصوصا …برای من که خیلی خجالتی و وابسته به خانواده بودم. اما در کنار دوستان خوبی که اونجا پیدا کردم خیلی زود همه چیز تغییر کرد. واقعا دوست خوب توی این دوره و زمونه نعمت بزرگیه. سال اول هنوز خیلی پاک بودم. با بچه ها جلسه قران برپا کردیم. خودجوش. نه اینکه از طرف بسیج و انجمن و … باشه. نه، مال خود خودمون بود. یادمه شنبه شبها بود. تو جلسه یه مقدار قران می خوندیم بعد یک حدیث از کتاب چهل حدیث امام خمینی (قدس سره) و با چای و خرما مهمونها پذیرایی می شدند. چه دوران خوبی بود. واقعا خالصانه بود. روی خودمون هم تاثیر داشت. هنوز شیرینی طعم خوب بودن رو احساس می کنم. اما کم کم داشتیم مثلا بزرگ می شدیو و قاطی اجتماع. تجربه های جدید از راه می رسید. یکی می رفت تو بسیج یکی انجمن یکی جامعه و …. اما چه فایده که همه اینها بهانه ای بیش نبود. اون روزها به ما می گفتند وظیفه است اما الان فکر می کنم همه این وظیفه ها بهانه است. بهانه ای برای سوء استفاده از یک من ساده و پاک. من هیچ چیز را نتونستم تغییر بدم الا خودم. خودم که به ناچار داشتم تغییر می کردم. وارد اجتماع و فعالیت اجتماعی می شدم و آن معصومیت خود را از دست می دادم.

من دیگه خجالتی نبودم. شاید اخمو ترین دانشجوی دانشکده بودم اما دیگه می تونستم تو اجتماع حرف بزنم، شبها می تونستم با اضطراب بخوابم! فکر بچه های معصومی که حالا هرکدوم یکجوری گرفتار فساد های اجتماعی شده بودند؛ خواسته یا ناخواسته؛ آرامش شبها رو از من گرفته بود. فکر این که چه طوری میشه به همه آزادی داد و اسلام واقعی رو به اونها نشودن داد. ا

واقعا دنیا دنیای عجیبیه. وقتی میگذره به خوبی می تونی قضاوت کنی اما در لحظه چقدر تصمیم گرفتن سخته. حالا شاید اگه دوباره اون روزها برگرده و من یادم مونده باشه دیگه تو دنیای سیاست و سیاست بازی پا نخواهم گذاشت. هرچقدر هم که سیاست ما عین دیانت ما باشه.

بهترین روزهای عمر آدم هیچ وقت برنمی گرده. مثل همین الان. شاید همین الان هم یکی از اون بهترینها برای آینده من باشه. پس کاش بهتر نگاه کنم و بهتر استفاده کنم.

3 پاسخ to this post.

  1. نوشته شده توسط فرشته در جولای 31, 2008 در 4:39 ب.ظ

    رفتم تو این فکر که بهترین روزهای من کدومن؟ کدوم بودن؟ کجان؟ من رو به خاطرات بردی!

  2. نوشته شده توسط Arasp Kazemian در جولای 31, 2008 در 6:03 ب.ظ

    Politics brings corruption

  3. نوشته شده توسط تازه وارد در آگوست 1, 2008 در 7:45 ق.ظ

    یک اصل قرآنی میگه: «خدا فراموشی خود فراموشی میاره»
    و رهزنان دلهای پاک همواره در کمینند
    و بعضی از پدر و مادرها یا «خیلی خوش بین» یا «بی تفاوت»
    و جوانان مست غرور جوانی و بیزار از نصیحتهای دیگران
    و عنوانهای اجتماعی مایه مباهات بر این و آن ….
    «چشمها را باید شست جور دیگر باید دید»

به این نوشته پاسخ دهید