خیلی وقت بود که می خواستم بنویسم که دلم یه دوست خوب می خواد ولی نمی دونم چرا هیچ وقت نمی نوشتم. تا اینکه بالاخره یه شب اون رو نوشتم.
اما روز بعدش کامنتهایی که برام گذاشته بودند، خیلی جالب و دوست داشتنی بود. آخه نقطه مشترک من با بعضی دیگه هم همین بود. و اون دوست خوب از راه رسید. نمی دونم چقدر با هم می تونیم صمیمی بشیم و کارهایی رو که دوست داریم انجام بدیم، اما خیلی امیدوارم. من اون رو خیلی دوست دارم. خیلی شاد و سرحاله. خیلی هم حرف می زنه، چیزی که من اصلا نیستم. نمی تونم توی حرف زدن به پاش برسم، اما دوستش دارم چون مهربون و دوست داشتنیه.
جمعه صبح رو با هم گذروندیم. یه صبح جمعه خوب و فراموش نشدنی. همه چیز واقعا عالی و لذت بخش بود. انرژی یک هفته کار و تلاش رو ذخیره کردیم. امیدوارم با هم دوست بمونیم. مثل دوستهای واقعی واقعی.آخه گرچه دوست خوب پیدا کردن سخته ولی ولی نگه داشتنش سخت تره


Posted by لافکادیو on نوامبر 30, 2008 at 9:23 ق.ظ
اوووووووو. خدایا!
مرسی سلاله جان، من بیشتر. اشکمون در اومد اول صبح هاااااااا.
Posted by فرشته on نوامبر 30, 2008 at 11:59 ق.ظ
بسیار هم عالیست! پایدار باشد!
Posted by مریم on نوامبر 30, 2008 at 9:44 ب.ظ
fبه یه . به قول فری پایدار باشد
Posted by علی on نوامبر 30, 2008 at 11:46 ب.ظ
وااااااااااااااااااااااااااای چقدر جالب!
اون مطلب قبلیه رو خونده بودم و تو ذهنم بود تا شب پاتوق! بعد از اینکه شما و صادق رفتین لافکادیو داشت از شما تعریف می کرد. یهو اون نوشته شما یادم اومد و با خودم گفتم دقیقا لافکادیو می تونه همون آدمه باشه! دیشب که این پست رو خوندم خیلی برام جالب بود و حدس زدم خودتون هم به همون نتیجه من رسیدین. خواستم کامنت بزارم و بگم که می دونم اون دوست جدید کیه! اما ترسیدم اشتباه کرده باشم و ضایع بشم:دی امروز صبح این حدسیاتم رو به مهدی(داداشم و اون پسر صادق) گفتم!:دی اونم گفت احتمالش هست!:دی
خلاصه اینکه تبریک میگم.ایشالا سال های سال دوستای خوبی واسه هم باشید.
Posted by ناشناس on ژوئن 23, 2009 at 2:06 ب.ظ
آیا شما از کیمیاگر چیزی به خاطر می آورید
Posted by ناشناس on ژوئن 23, 2009 at 2:07 ب.ظ
; ;کیمیاگر هنوز زنده است
Posted by ناشناس on ژوئن 23, 2009 at 2:07 ب.ظ
بازهم برایتان پیغام می فرستم التماس دعا