نامه ای به خدا!

خدا جون سلام!

دلم بدجوری از این دنیات! نه دنیام، دنیایی که خودم ساختم برای خودم، گرفته! خدا جون، به من گفتی صادق باش، گفتی محبتت را تقسیم کن، گفتی حرفهای یاوه گویان را به حساب حماقت و نادانیشان بگذار، گفتی من را تنها من را در نظر داشته باش و برای من کارکن! من سعی کردم به حرفت گوش بدم، سعی کردم روراست باشم در نتیجه فکر کردم همه مثل خودم هستند بی آلایش و روراست! من محبتم را خواستم تقسیم کنم، اما آنها در ازای منفعت از من محبت می طلبند! من حرفهای بیهوده را هیچ انگاشتم، اما گویی تمامی ندارد! گفته بودی برای تو کار کنم؟ راستی این یکی از یادم رفته بود! من برای دلم کار می کردم! این بزرگترین اشتباه من بود. یادم رفته بود هرآنچه رنگ خدایی نداشته باشد از بین رفتنی است.یادم رفته بود اگر کارهایم به عشق تو می بود، صداقت یا عدم آن، عشق یا کینه دیگران، و سخنانشان نمی توانست برایم ذره ای اهمیت داشته باشد، چرا که هدف رضایت تو می بود! خدایا! اکنون این منم. ایستاده به درگاهت و دست نیاز برآورده بسویت و تو را می خوانم. دیگران را به تو وامی گذارم و تو را می خوانم که تو بهترین پناهگاه منی در همه سختیها! بهترین شادی بخش منی در همه خوشی ها! خدایا مرا ببخش بخاطر اشتباه بزرگم! یاد تو همیشه آرام بخش دلها بوده است، و یاد تو چراغ راه زندگیم، پس از تو می خواهم که یادت را برای من لحظه لحظه زنده کن و نگذار که شیطان فراموشی مرا از یاد تو غافل کند چرا که من همواره محتاج توام.

7 پاسخ to this post.

  1. نوشته شده توسط فرشته در دسامبر 19, 2008 در 12:33 ق.ظ

    نمی‌دونم چی باید بگم….، متأسفم و موافق حرفهات، شاید بد نباشد گاهی همه ما نامه‌ای به خدا بنویسیم! خدا نامه‌ها را بی‌پاسخ نمی‌گذارد… گاهی خدا به آدمها یادآوری می‌کند وجودش را!

  2. و او کسی است که در نیمه‌شب اشک‌ های شما را پاک می‌‌‌کند

  3. همه لحظه های بی خداییمان هدر و از بین رفته است، چه خوب که پیش از اینکه فرصت از دست برود آنها را دریابیم.
    یافتن این تجربه بزرگ را به تو تبریک می‌گویم.

  4. نوشته شده توسط solmaz molaei در دسامبر 20, 2008 در 10:41 ق.ظ

    سلام نازنینم.
    و شما نه خدای را هرگز عاجز و ناتوان در زمین و اسمان توانید کرد و نه جز خدا نگهبان و یاوری دارید.(عنکبوت 22).خدایا طعم خویش رسیدن را در پس ازمودن و ازمودن در رسیدن به وعده های راستینت ارزانیمان کن…چرا که انسانیم و پر از خواهش.و تو خالقی و لبریز از عطا.
    روبروی حرم امام رضا توی یه کافی نت نشستم و دارم برات کامنت می گذارم .روبروی باب الجواد هی نگاه به اسمون حرم می کنم و می گم خدایا هر چی تو دل و نوشته های سلاله ست بهش بده و ما رو در رستگاریمون یک لحظه تنها نگذار.
    می بوسمت.

  5. نوشته شده توسط صمدی در ژانویه 3, 2009 در 12:45 ق.ظ

    سلام
    چه طورید همکار گرام ..
    متن جالب و دلنشینی بود ..
    من تصمیم دارم که وبلاگ تبدیل به سایت کنم ..
    شاید به این زودی نشه ولی دامنه اینترنتی براش ثبت کردم ..
    ولی در نظر درام در صورت رضایت شما و همکاران دیگر از مطالب خوب و ارزشمندتان در وبلاگ کارکنان بانک صادرات با درج لینک وبلاگ شما بهره مند بشم ..
    اگر مخالف استفاده مطالبتان در وبلاگ هستید ، لطفادر وبلاگ کارکنان بانک صادرات مخالفت خود را بیان کنید ..
    در صورت امکان ادرس فید وبلاگتان و همچنین اگر از وبلاگ همکاران بانک صادرات در شبکه می شناسید ، ممنون می شم من مطلع کنید ..
    با تشکر مهدی

  6. نوشته شده توسط hamid در ژانویه 3, 2009 در 9:14 ب.ظ

    salam
    nemidoonam cheghad be neveshtat fekr kardi!!!???
    amma kheili ba mohtavast.
    kash hame hadeaghal be in natije miresidan.
    in zendegi ro khodemoon sakhtim.
    khodemoon ham pish mibarim.

  7. نوشته شده توسط maryam در آوریل 24, 2009 در 10:23 ق.ظ

    man delam bishtar az to gerefte mikham jigh bekesham sar nevesht bad jur baham bazi kard eyyyyyyyyyyyyyyyyyy khoda hichkaso nadaram behem komak kone nemitoonam ba kasi harf bezanam az khoda faghat oono khastam bad az 10 sal azam gereftatesh akhe man be ki begam darkam kone hichkas darkam nemikone hichkas

به این نوشته پاسخ دهید