باز محرم می آید و تکرار واقعه عاشورا… تکرار حوادث از زبان منبری ها و مداحان و مرثیه سرایان….
اما من دلم چیز دیگری می گوید.
احساس قلبی ام از حضوردر یک مجلس سینه زنی برای امام حسین(ع)، عشق و ارادت خالصانه است، همین. عشقی که در دلم جای دارد و آن را با چیزی حاضر نیستم عوض کنم. هزار بار خدا را شکر می گویم که چه چنین محبتی را در دلم نهاد و مرا به راه خویش رهنمون ساخت، حتی اگر من هزار بار توبه بشکنم و عهد دوباره بندم.
با اینکه برخی روضه ها را دوست ندارم، چون مقامش را در نظرم کوچک می کند، چون خواننده می خواهد فقط اشک مرا درآورد، چون … و به هزار چون و چرای دیگر، اما هیچ چیز جای یک زیارت عاشورای با فهم و از ته دل را نمی گیرد.
وقتی کربلا را پیش چشمم مجسم می کنم، نه کربلای ان روز که طاقتش را نخواهم داشت، کربلایی که چند سال پیش توفیق زیارتش را داشتم، وقتی خود را در جایگاه «تل زینبیه» می گذارم و از دید زینب کبری(س) به صحنه می نگرم، وقتی به یاد می اورم لحظه ای را که چگونه دربهای حرم باز شد و ما مثل دیوانگان و سرگشتگان بسوی ضریح شش گوشه اش می دویدیم تا شاید بتوانیم گوشه ای از ان را لمس کنیم، و من چه خوب گوشه ای نصیبم شد- پایین پا، جایی که علی اکبر (ع) امام حسین (ع) در جوارش ارمیده است، عشق را در پیش چشمم می بینم و دیگر اشک مجال نمی دهد و اینجا عشق حسین (ع) که از دل می جوشد، دیگر هیچ
هرچند مومن واقعی نیستم، اما محب آل محمد(ص) و اهل بیت طاهرینش هستم. دوستشان دارم و امید دارم این دوست داشتنشان مرا از گرداب گناه و غفلت برهاند.
من تنها همین را می دانم که آنقدر اینان را دوست دارم، که ذره ای از محبتشان را حاضر نیستم با هر یک از آرزوهای دنیاییم عوض کنم.
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک، علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار، ولا جعله الله اخر العهد منی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین


نوشته شده توسط فرشته در ژانویه 4, 2009 در 10:36 ق.ظ
خیــــــــــــلی لوس بودت که منو نبردت، حالا همتون هرسال اینو تکرار کنِت و دل منو آب!
(
این روزا از بعضیها مشنوم که دارن مرن اونورا! و بعضیها که مگن اگه مخت برت…، خدایا قسمت ما هم بکن!