دیروز یعنی بیست و یکمین روز زندگی علی کوچولو، خیلی خوابش کم شده بود. کمی که شیر می خورد می خوابید و 10 دقیقه بیشتر خواب نبود. بعد با گریه و جیغ از خواب بیدار می شد. تا شب ادامه داشت در مجموع اگه 5-6 ساعت خوابیده باشه. شیر هم داشتم ولی فکر کنم خیلی کم بیرون می آمد و بچه بیچاره خسته می شد از مک زدن. شب یه کم آش ماش درست کردم. کمی هم ریشه شاطره جوشوندم و خوردم. یه قاشق چایخوری هم به علی دادم. آب شکر هم براش درست کردم و بهش دادم. خوب خورد و بعدش آروم شد البته تا مدتی. دوباره گریه اش شروع شد. کنار خودم خوابوندمش و بهش شیر دادم. فکر کنم بوی من رو خیلی خوب تشخیص میده. این رو از رفتارهاش میشه فهمید. کنارش که بخوابم اون هم می خوابه. خلاصه بالاخره خواب رفت و این دفعه سر دوساعت بیدار شد برای شیر خوردن. سحر که شده بود شیرم خیلی زیاد شده بود بطوریکه برای نماز صبح که بیدار شدم دیدم لباسم خیسه!!! این اولین بار بود که شیرم به این حد می رسید. خداکنه شیرم زیاد بشه و بتونه بخوره.


نوشته شده توسط تازه وارد در اکتبر 4, 2009 در 8:13 ب.ظ
ماشالله پسرت برا خودش آقا شده، برات لیخند میزنه، آرامش و خوشحالی را تحربه کن و نعمت خدا را سپاس.
نوشته شده توسط فاطمه در اکتبر 5, 2009 در 8:42 ق.ظ
حالا خو هنوز اینا خوبه صبر کن مگمت. تا میتونی استراحت ذخیره کن برا دوسال دیه
نوشته شده توسط سلاله در اکتبر 13, 2009 در 3:51 ب.ظ
سلاله خانم سلام خوبی علی چطوره؟ بزرگش کردی؟ دیگه نیستی اینطرفا؟؟؟