با اومدنش تو این دنیا صاحب یه وبلاگ هم شد. آره به همین زودی. شاید هم یه کم دیر شده باشه. براش یه وبلاگ درست کردم تا خاطراتمون رو توش بنویسیم. به همین دلیل تا بزرگ شدنش ممکنه کمتر بتونم اینجا بنویسم.
نبودم، بوجودم آوردی، پرورشم دادی، به بلوغ رسیدم، زیباییها و زشتیها را دیدم، راه را به من بنما و کمک کن تا در راه تو گام بردارم و پیرو هوای نفسم نباشم، قدر آنچه را به من دادی بدانم و در راه تو بهترین استفاده را بنمایم.
-----------------------------------------------------
نوشته شده توسط فرشته در تاریخ اکتبر 26, 2009 در ساعت 4:17 ب.ظ
تا بزرگ شدنش و تا بزرگتر شدنش…..
نوشته شده توسط shooli در تاریخ نوامبر 2, 2009 در ساعت 10:09 ب.ظ
کجایی دختر ؟ پس کو خاطراتت؟
نوشته شده توسط shooli در تاریخ نوامبر 2, 2009 در ساعت 10:10 ب.ظ
بازم نوشته من به اسم شولی جون اومد!!
نوشته شده توسط محمود در تاریخ نوامبر 18, 2009 در ساعت 8:46 ق.ظ
سلام
تو وبلاگ علي برات کامنت گذاشتم!
تو وکيشن هستيد ديگه؟
يا علي!